|
یه روز چندتا جوون جمع می شن ! ماشین باباهه رو دو در می کنن می گن بزنیم بریم شمال ! سوار ماشین می شن پسره استارد می زنه رفیق می گه : بزن بریم به سرعت برق و باد بزن بریم از اینجا !
بزن بریم عشق و داد و بیداد بزن بریم از اینجا !
همینطوری داشتن می رفتن یکی از بچه ها عقب ناراحت نشسته بود یکی از بچه ها بهش می گه : چته ؟ ناراحتی چرا ؟ می گه : بابا منو برداشتین اوردین اونجا نامزد داشتنم ، دوستش داشتم عاشقش بودم : دوباره عشق دوباره گوشه گیرم
همینو بس دوباره سر بزیرم
نمیشه پنهون بشم دست دلم رو شده
بد رفیقش بر می گرده می گه ای بابا عشق کدومه : تو این دنیای دیوونه کسی عاشق نمی مونه
ببین ساختن چه قدر سخته ولی ویرونی آســــونــــه !
همین جور داشتن می رفتن یه دفه تصادف می کنن یارو راننده پیاده می شه خیلی عصبانی می گه : دیوونه دیوونه | دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه !
دیوونه دیوونه | دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه دیوونه دیوونه !!!
بعد دعواشون می شه زنگ می زنند پلیس میاد پلیسه به بچه ها می گه : بابا شما مقصرین حالا دارین دعوا هم می کنید ... بچه ها می گن بابا ما که کاری نکردیم پلیسه بر می گرده می گه : شهر و به هم ریختی دیگه چـی می خوای !
خلاصه بچه ها پشیمون می شن می گن بیاین بر گردیم این کارا آخر عاقبت نداره ... یکی از بچه ها می گه من اصلا زنگ می زنم خونه ردیفش می کنم ! زنگ می زنه خونه مادرش گوشی رو بر می داره می گه : بفرمایید پسره می گه : مــــنو ببـــــــخش منــــــو ببـــــــخش
مــــنو ببـــــــخش
می خوام که با تو باشم نمی تونم جدا شم !
بعد مادرش می گه : این چه حرفیه پسرم ؟ :
تو عزیز دلمی | تو عزیز دلمی
تو عزیز دلمی | تو عزیز دلمی ...
پایان نــــــــــــــــــــــــــــظر بـــــــــــــــــده
|